شعر باباصفا برای روزی که از بیمارستان آمدی
بنازم قدرت پروردگارا جلا داد این دل باباصفا را
عزیزم رادمهر آمد بدنیا قدم بنهاد بر چشمان بابا
مبارک باشد این نامش بر ایشان که هم راد است و هم مهر است و هم جان
بود نوری ز خورشید درخشان فرشته باشد او از ماه تابان
هر آنچه گویمت باشد دوچندان ملائک باشد او در نقش انسان
ربوده از دل من دین و ایمان مگر دل کندن از او باشد آسان
من از روز ازل تا دیدم او را ز مهرش بر دلم افکنده غوغا
دلم هر روز خواهد بینم او را کنم رخسار ماهش را تماشا
ولیکن نیست در امکان بابا ندارم چاره جز صبر و شکیبا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شعر باباصفا برای روزی که از بیمارستان آمدی
