رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

بخشنده همچون خورشید

روز جهانی کودک و اولین ماهگرد از سال سوم زندگیت

رادمهرم می شود که ((دوستت دارم )) مرا به لاله ی گوش های نازنینت بیاویزی ؟ من دچار خواستنِ توأم ... می خوابم که دوستت داشته باشم  بیدار می شوم که دوستت داشته باشم  نفس می کشم که دوستت داشته باشم  با این همه روزمره نیستم ... در تکرار توست که نو می شوم من همان روز آخر اسفندم که هر روز تحویل می شوم به تو  دردانه ام امروز شانزدهم مهر اولین ماهگرد بعد از تولد دوسالگیت است امروز مصادف شده با روز جهانی کودک مهربانم بر تو مبارک این دو مناسبت کودکم کودکی شعر زندگی است و شعر کودکی جهان هستی اگر تو نبودی شمعدانی های لب پنجره این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب دیگر معنایی نداشت اگر تو نبو...
16 مهر 1393

تويي دليل همه حال و احوالم

همدمم رادمهرم رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هر کس مرا می بیند از دور می گوید : این روزها انگار حال و هوای دیگری داری ! اما ، من مثل هر روزم با آن نشانی های ساده و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس میکنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم گاهی از تو چه پنهان با سنگها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم این روز ها گاهی از روز و ماه و سال ، از تقویم از خبرها بی خبرم حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیدا بیشتر هستم من كه همش به كارم فكر مي كردم الان بي خيا...
12 مهر 1393

صداکردنت را دوست دارم

شیرینم می خوام اعترافی کنم تازگیها وقتی مشغول بازی هستی و من رو نمی بینی صدام می زنی خودم را به نشنیدن می زنم دلم می خواد پلک هام را بیشتر روی ِ هم فشار بدم وسعی کنم خنده ام نگیره تا بیشتر صدام بزنی تا بیشتر بشنوم این صدای ِ پر از آرامشت را تا بیشتر بی قرار تر شوم مقاومتم تمام می شود و خنده ام می گیره لبخندی ملیح چشمانم را که باز می کنم نگاهم می افته به چشمای زیبای تو   فقط تو را می بینم  که روبه روم نشستی و به لبخند من چشم دوخته ای صورت زیبایت خنده های دلنشینت همه سختیها و غمهای درونم را می برد نمی دانی چه شیرین است وقتی می گویی مامان من  نمی دانم چیستی آنق...
9 مهر 1393

بیا تا قشنگترین روزها را با هم بسازیم

رادمهرم كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم من را در آتش  ِ عشقت بسوزان بگذار قشنگترين جملات را برايت بخوانم اگر تمام دنيا و جهان را بگردم امکان ندارد عشقي همچون عشق تـــو پيدا کنم هر چه قدر به تـــو بگويم دوستت دارم باز هم براي تو کم است اگر يک ثانيه از تو دور شوم با شور و اشتياق به سوي چشمانت برمي گردم من را در آغوشت پنهان کن من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز بار تنهايي و دلتنگي را از دوش من بردار و بيا تا قشنگترين روزها را با هم بسازيم و زندگي کنيم ...
8 مهر 1393

سومین پاییز زندگیت

پسرم سلام صبح غزلخیزت بخیر روز نگاه عاطفه انگیزت بخیر  خاطره ی آمدنت ازحافظه ی شهریور پاک نمی شود تو بی تکرارترین حادثه ی تقویمی ...یک تابستان دیگر از عمر شیرینت گذشت و سومین پاییز عمرت آمد پاییزی که مرا عاشق می کند بارانش عاشق تر خاطرات گذشته در جلوی چشمانم ستاره می زند  گوش کن صـــدای نـفـسـهـای پــایـیــز ، ایــن زیـبـاتـریـن فـصـل خــدا مـی آیــد امیدوارم برایت     پــایـیـزی خـوش رنـگ که زرد و نــارنـجــی نـبـاشــد ، پــایـیـزی کـه دلــت نـگـیـرد و غـروبـش غـــم نـداشـتـه بـاشـد .  و در کــوچـه پــس کــوچــه هـایـش بـغـض نـبـاشـد  پــایـیــزی کـه ، مــهــر و آبـان و آذرش برایت خ...
31 شهريور 1393

دفتر عاشقانه من و تو

یکی یک دانه ام رادمهرم اگر تو نبودی این کلبه هیچوقت ساخته نمی شد اینجا رو ساختم تا زیر سقفش راحت بهت بگم دوستت دارم این یک هدیه است به تو  تک تک خشتهای این کلبه با عشق گذاشته و بنا شده رادمهرم وجود گرمت به این کلبه عطر زندگی بخشیده دم مسیحای تو روح زندگی را به من بخشیده خداوند مهربان را شکر که هدیه اش را به من بخشید تا اینجوری بهم نشون بده که من رو می بینه و دوستم داره  می نویسم برای تو برای او و برای همه می نویسم از عشق پس بخوان ای عاشق این احساس مرا می نویسم تا بدانی و بدانند عشق بزرگ به چه معناست عشق سرآغاز چه حادثه ای است  می نویسم تا بخوانی احساس مرا و درک کنی عاشق بودن را  اگر عشق برایت پرد...
30 شهريور 1393

دنیای این روزای ما

دلم میخواد ازاین روزا بنویسم....اینروزای قشنگ وطلایی که به لطف خدای مهربونم یه فرشته کوچیک داره توی خونه ما پرو بال میزنه هر چند نمی شه از  تو و شیرین کاریهایت نوشت و حق مطلب رو ادا كرد.   هرجای خونه که قدمی میذارم تو یه نشونی اونجا برام گذاشتی.از زیر میز که جایگاه ماشینهای تو شده تا توی حموم که اردک ها دارن آب بازی میکنن...  رادمهر من این روزا فقط می گه می خوام خودم خود من برای خودم همه کارها را می خواهی خودت به تنهایی انجام بد قبل تر ها هم بود ولی الان دیگه شدید شده این خودکفایی عزیزم دوست دارم مستقل باشی و خودت کارهایت را انجام دهی ولی بعضی کارها رو هنوز نمی توانی بدون کمک انجام بدی و می ترسم آسیب ببینی...
27 شهريور 1393

قصه

"یکی بود و یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی بود و روزگاری  همه خوش و خرم بودند خوبی خوب بود و بدی بد..." آری نازنینم اینها را همیشه در قصه ها می خوانی می خوانی و می آموزی تا قدم در دنیای واقعیت ها بگذاری... اما افسوس افسوس که روزگار واقعی ما هرروز از قصه ها فاصله می گیرد بیشتر و بیشتر... طوری که دیگر می شود غصه   و نه قصه ! در قصه ها از درستی و پاکی می گوییم به به ها سر می دهیم و درستکاران را قهرمان می بینیم ام...
24 شهريور 1393

جشن میلادت عزیزم

در سپيده دم عاشقی كسي‌ متولد شد كه صدايش آرام تر از نسيم نگاهش زيباتر از خورشيد دلش پاك تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب و آن تو بودي بهانه قشنگم براي زندگي‌    دو سال از اون روز پر از استرس گذشت  باورش برام سخته  نمیتونم قبول کنم  دو سال گذشته خیلی زود بود خیلیییییییییییییی هنوز دوست دارم مثه روزای نوزادیت تو اغوش بکشمت و لمست کنم و بو کنمت  ولی حیف که الان تا خودت نخوای نمی شه و از  دستم فرار میکنی  عزیزم از چند روز مانده به روز تولدت بابایی و مامان در تدارک جشن تولدت بودیم و شما با ذوق ما را همراهی می کردی الهی دورت بگردم که مدام آهنگ تولدت مبارک را می خواندی د...
21 شهريور 1393

تولدت ستاره بارون

انقدر از شيره جانم نوشيد تا شير شد من به شير جانم شعور دادم تا بزرگ شد اينك منم مادري كه تنهاييش را با خاطرات قد كشيدنت سپري مي كند و دل خوش دارد عمرش به بهاي پارساييت ته بكشد امروز روز تولد توست و من هر روز بيش تر از پيش به اين راز پي مي برم كه تو خلق شده اي براي من كه زيباترين لحظه ها را برايم بسازي تمام دقايق عمرم به همراه زيباترين بوسه هاي عاشقانه هديه امروز من براي تولدت دردانه ام   ...
16 شهريور 1393