رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بخشنده همچون خورشید

ماه رمضان

رادمهرم دوباره منم می روم و دلم طاقت نمی آورد و دوباره باز می گردم  با کوله باری از حرفها و شعرهای ناگفته  تنها اینجا مکان امن عاشقانه های من است .... عزیزم آخرین روزهای ماه مبارک رمضان است  اولين  رمضانت در بطن وجودم گذشت دو ماه رمضان است که میهمان سفره افطارمان هستی  همه با چای و خرما افطار می کنند ما با لبخند زیبای تو این دو رمضان را خدای بر ما ببخشاید که بت پرست شدیم هرچند آفریدگارت انقدر بخشنده و مهربان است که می بخشد  چون این عشق را خودش در قلب ما به ودیعه گذاشته  کاش مجازاتش آغوش تو باشد  چشمانت را که به من می دوزی دامنم پر از پولک شعر می شود پری ماهی کوچک تو می شوم ساکن ...
5 مرداد 1393

وقتي پدر شدي

رادمهرم همين كه مي دانيم صبح ها چه ساعتي بيدار مي شوي كافيست همين كه مي دانيم دقيقا چه ساعتي از شب غرق در خوابي.... همين كه مي دانيم كدام شعر و آهنگ برايت عزيز است و بارها درخواست گوش دادنش را داري.... همين كه مي دانيم چه وقت گرسنه اي و سيرشدنت را مي بينيم كافي است همين كه مي دانيم كدام قصه و كدام حرف آرامت مي كند كافي است همين كه مي دانيم از چه خوشحال و از چه ناراحتي كافي است آغوش گرممان هميشه برايت باز است اين كافي است مي داني كافي بودنش براي چيست براي شكرگذاري از آفريدگارت ،اميد به زندگي،دلخوشي,دلگرمي و.... بالاخره آوازه مان به گوش تو خواهد رسيد شايد سالها بعد.... ن...
2 مرداد 1393

اتاقت از تو نور مي گيرد

نوگلم می دانی  در کناری از خانه ما اتاقیست به رنگ آبی  تخت و دیوار و عروسک  عکس یک فرشته  روی دیوار  پسری زیبا و خندان  یار من عشقم امیدم  کنون من هستم و او  شاد و خندان گرم بازی  موجی از مهر و عشق بازی  عکس خندان بشنو از من عاشقم من تو می دانی  بشنو از من تا نهایت  تا خدا تا بی نهایت  ماه تابانم بدان  راز خوشبختی هر کس به پراکندگی اوست  بر در و دیوارش نور می پاشی  روح می بخشی  تا ابد می ماند عطر خوب نفسهایت  پرم از بویش نرود از ذهنم نفست بویت گل دردانه من  این اتاق آبی بهترین خاطره است هم برای تو هم برای من ...
1 مرداد 1393

کوتاهی موهایت عزیزکم

عزیزم  با کوتاه کردن موهایت سازگاری نداری و مامانی خیلی از این بابت ناراحته خدا رو شکر خاله لیلا هست و لازم نیست که ببریمت آرایشگاه اونوقت چی میشد فکرکنم نصفه کاره ردمون می کردن عزیزم همه جوره امتحان کردیم تو خواب بغل مامان با قصه با کتاب خلاصه کنار نمی یای با این قضیه پسرم چند وقتی بود که بابایی همش می گفت رادمهر موهاش بلند شده بگو خاله لیلا بزنه و خلاصه خاله لیلا اومد و دوباره با کلی مقدمه چینی و شعر خوندن و موزیک و هزاران کلک گذاشتی خاله لیلا  کوتاه کنه البته عزیزم این بار خیلی همکاری کردی ولی بازم کافی نیست امیدوارم دفعه بعد اصلا گریه نکنی وقتی حمامت کردم و موهای قشنگت رو سشوار کشیدم گفتی می خوام تو آینه ببینم وقتی دیدی گ...
25 تير 1393

شیطنت هاو معذرت خواهی کردن هایت

رادمهرم ولی این منصفانه نیست که تو هر آتشی دلت خواست بسوزانی و بعد در کمال خونسردی بیایی و دستانت را حلقه کنی دور گردنم و صاف توی چشمانم نگاه کنی و تند تند پلک بزنی و بگویی : مامانم دوستت دارم همیشه دوستت دارم به من جواب نمی دی پس تو گل منی و ببخشید اشتباه کردم براتون و بگی و هر چی قند تو دنیا هست و با بوسای قشنگت تو دلم آب کنی قربونت برم که هر کار اشتباهی می کنی خودت قبل از اینکه من بفهمم اعلام می کنی و عذرخواهی و کلی هیاهو و دلبری که من چیزی نگم و در آخر هم می گی رادمهر پسر خوبیه عزیزم خوب باش همیشه خوب باش سالم باش و شیطنت کن حرفی نیست  ...
25 تير 1393

خدا را شکر که هستی گلم

توی زندگی عاشق شدن، نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون مثله"تو" که عشقت شده برنامه ی زندگیم وخودت دلیله زندگیم... از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچ آرزویی ندارم ، رویایم را میخواستم که به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ، رویایی که همان دنیای من است، و تویی که همان دنیای منی گاهم نفسم روحم جانم به سوی توست تو که با گوشه لبخندی ، دلم را شاد می کنی ! برایم شعر می خوانی ، نقاشی می کشی و هزاران کار دیگر که می توانی انجام دهی و اگر هم نتوانی از الان وعده انجامش را به مامان...
21 تير 1393

يك سال و ده ماهه شدي مهربانم

به این جا نگاه می کنم ...  به دفترچه ی خاطرات زندگی پسرم ... می بینم این جا بیش از اینکه نمودار رو به صعود رشد پسرکم باشد نمودار زیبای رشد من است ... چرا که رشد پسرکم آنقدر طبیعی و عیان است که حتی اگر ثبت نشود هم خودش را به نمایش می گذارد ... این منم ... این من درون من است که باید رشدش را ثبت کنم تا باور کنم و از یاد نبرم که هستی چقدر مهربانانه بعد از بخشیدن پسرکم به زندگیمان راه رشد و بلوغ را نیز برایم هموار کرده است رادمهرم  این روزها ......همان فرزندی است که همیشه آرزویم داشتنش بوده......شیرین و دوست داشتنی ،گاهی وصف نشدنی.....صبحها  با بوسه های گرمش بیدار میشوم .......و شنیدن این کلمه آرزوی هر روزم است "ما...
16 تير 1393