خلق خدايي اما خالق جسم و روح مني

دليل بودنم رادمهرم
دیگر دلنوشته هایم برایت... تکراری شده
مثل اخبارحوادث روزنامه
مثل یک پیامک تکراری
مثل یک فیلم درام چند بار پخش شده
مثل یک دیکته شب
مثل یک کتاب قدیمی
برای همه تکرار مکررات شده است
همه از همگان می نویسند و من فقط از تو همه از همه جا میگویند ومن فقط از تو
همه همه کس را یاد می کنند و من فقط از تو هر که را توان هر سخن باشد
من باز از تو می نویسم نه جز تو یاری دارم و نه به جز دیدنت امیدی و نه چشمم روی انتظاری
گاه با خود می گویم بهتر است بروم می ترسم از اینکه از این همه تکرار به جائی برسم که یا کانال عوض شود
یادفتری بسته شود و یا خاطری آزرده شود اما هرچند هزار ثانیه هم که بازگردم
ذهنم به جز یاد شيرينت هیچ چیز را به یاد نمی آورد
همدمم
من تو را با دل شکسته حین فرار از آدمک های سیاه دل از خدا هدیه گرفتم.
شروع هق هق های فراق وجود گرمت را درخور یاد تو دانستم.
در خانه ای مملو از آینه اما بدون نگاه عکس تو را گذاشتم. تا چشمانم با نقش چهره ی تو رخ زیبای ماه را از یاد ببرد
گل های سرخ و زیبای دنیا را می شکنم تا با وجود تو خاری نباشد. از شوق تبسم نگار تو دنیای نامیدم را امید می دهم.
خلق خدایی اما خالق جسم دوباره ی من هستی.
آتشی در زمستان دلم هستی که فصل بهار را برایم آشنا ساختی. غریو خواستن تورا به گوش آسمون می رسانم
تا عشقت آسمانی در خاطر زمینی ها به جا ماند.
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!


خلق خدايي اما خالق جسم و روح مني 







