رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

بخشنده همچون خورشید

سه سال و سه ماهگيت

پنجره را باز مي كنم احساس قشنگ (( تو)) مي آيد مي نشيند بر پرده بر ديوار ..من گيج اين همه (( تو )) عاشقانه كنار مي آيم با خودم و با احساس قشنگي كه (( تو )) يي زندگي مي كنم ،تو كلمه عجيبي است از بچگي يادم دادند بگو شما قشنگتر است ولي از (( تو )) زيباتر مگر مي شود . هواي تو اجابت تمام عشق است و من به تو شكوه يك قنوت عاشقانه را پيش كش مي كنم رادمهرم روشن تر از خورشيد،خورشيد بخشنده ام در لابه لاي ابرها روشنتر ازروشني ها نوريست كه به زمين رسيد بر تنم تابيد و شكفتم در كوير ،شدم عاشقي و پرواز كردم به سوي روشني ها، ديدم عشق آسماني را و شنيدم نغمه باراني را، سه سال و سه ماه گذشت و من با نور عشق تو زنده ام و با هواي نفسهاي تو عاشق&nb...
16 آذر 1394

سه سال و دوماه طلايي

عشقی دلنشین با نغمه هایی شیرین و زیبا نمایان شد و با نگاه اول   بر جانم نشست و دلم را به لرزه واداشت نور ا مید و پر فروغی شد بر جانم .  و چه زیبا و پر معنا ، دوست دا شتن و عشق ورزیدن را تفسیر کرد.  شبهای تنهایی و سکوت را روشن و پر نور سا خت و پاییز و زمستان را به بهار شاد متصل نمود .  حالا که تو را یافتم باید این را بدانی :    که تا هستی و هستم کنار من باشی ،  جان و ایمانم را در تو و کسی که خالق توست جستجو کردم و خود را یا فتم .   با هم و در کنا ر هم او را پرستش می کنیم و او را بخاطر این مو هبت و عشق ستایش می کنیم . شيرين زبونم رادمهرم اگر می توانستی بازتاب خودت ر...
16 آبان 1394

روز جهاني كودك و ماهروزت خجسته

شيرين عسلم رادمهر  نوشته هايم از صفر تا به امروزت شايد نتوانسته باشد زيباترين واژه ها براي بيان احساسم را در خود جا دهد ولي تمام ناتمامم سعي مي كنم تا به قشنگ ترين دوستت دارم ها برسيم ... آن وقت من با طناب شعرهايم تاب مي بندم  و تو روي غش غش خنده هايت سر مي خوري ... و من مثل هميشه عاشق خنده هايت مي شوم و تو را آرزو مي كنم . نه براي هميشه با تو بودن  نه براي يك عمرزيرسقفي نفس كشيدن نه براي اين حرف مضحك كه نان آورم باشي نه براي زيباييت نه براي هوس هايم نه حتي براي عشق - كه حرف بزرگي است - تو را آرزو مي كنم فقط براي اينكه يك روز ديگر زندگي را دوست داشته باشم . مي داني ... تصميم گرفته بودم ...
16 مهر 1394

قصه پائيز

سلام بر پائيز,سلام بر عشق،سلام بر تو  رادمهرم پائيز را دوست مي دارم يه حس عجيب يه حس پراز خوبي و خاطره و دلتنگي ، فصل مشترك من و پدرت،فصلي كه در دل من جان گرفتي و خبر بودنت ابري ترين بهانه پائيز قصه ام شد وقتي كه وجودت اشك شوق را به چشمانم آورد فصلي كه نوزاد پانزده روزه من با ولع از شيره جانم مي مكيد و اتمام اين وابستگي نيز با پائيز بود ،چشمان زيبايت در اين فصل به روي دنيا باز شد و لبخندت اولين بار در اين فصل قشنگترين خاطره زندگيم شد و هزاران خاطره خوب پائيزي ديگر ،مي بيني جان مادر تقويم عمر من فصل پائيزش هميشه پررنگ تر است اين روزها به قدري دلتنگم كه هيچ كس و هيچ چيز نمي تواند مرحمي بر دلتنگيم باشد جز بودنت ،ياد آن روز...
30 شهريور 1394

سومين سالروز ميلادت ستاره باران

روزي كه تو پا به اين دنيا گذاشتي من نيز متولد شدم سرنوشتت با سرنوشت من گره خورد,تو به این دنیا اومدي  تا هم آهنگ با هم تو مسیره زندگی حرکت کنیم ، سومين سالروز  تولد توست، چه لحظه‏ی نابیه این روز به یادموندنی ... این شعر رُ به مناسبت این روز و از صمیم قلب به تو تقدیم می‏کنم : دانه‏ای می‏روید               در دلِ پاک زمین                              می‏شود یک گل سرخ                                       &n...
18 شهريور 1394

دلنوشته اي به بهانه شهريور

مقصد جايي  نامعلوم در پشت پرچينهاي خيال تو و من مسافري كه توشه راهم دستهاي كوچك و مهربان تو است از حياط كوچك تنهايي ام مي گذرم تا برسم به كوچه باغهاي انتظار ،هزار بار دوره مي كنم فصل به فصل تو را تا ته فصل عاشقي ،همنفس مي شوي با من،چراغ چشمهاي تو راه را نشانم ميدهد ،آري سفرنامه اي كه هرگز مرورش برايم پاياني ندارد آغازش شهريور ٩١ و پايانش انتهاي نفسهاي مادري عاشق. صدا مي زنم از اعماق وجودم ،صدا ميزنم تو را با تمام احساسم تويي كه روز ميلادت نزديك است ،تويي كه ذره اي از وجودت شعر من است  ماه شهريور آمده با صداي قدمهايش بركت آورده ،عشق آورده عشقي كه خدا باروحش برايم آورده افتخاريست كنار تو بودن و براي تو نوشتن ،دفترم...
2 شهريور 1394