بخشنده همچون خورشید

1

دو سال و پنج ماه گذشت

رادمهرم در ذهنم شهریور روی دامنم شکوفه میزند چه باران ببارد و چه نه  و من  گاه به رسمِ نسترن و گاه به رسم رازقی و گاه نهال زيبازیسته ام و زُل زده ام به تو هر ماه چنين روزي نورسیده ی مي شوي برايم و من هر بار دلتنگی را به دوش مي كشم دو سال و پنج ماه گذشت ؟ گذشت نه به راحتي بيان اين كلمه بلكه به گذشتن ثانيه هاي فراموش نشدني و دلچسب  چه کسی میگوید گذشته ها گذشته است؟ گذشته در من است گذشته از من است گذشته در من نفس میکشد در من بزرگ میشود و هر روز به دنیا می آید و من همان مادری هستم که بچه اش شده است که توی گوش بچه اش اذان خوانده اند و برایـــش چشم نظر آورده اند من گذشته را هر روز حمل میکنم و هر شب زمین میگذا...
16 بهمن 1393

اولين تجربه آرايشگاه

رادمهرم پسر شيرينم قبلا هم برايت از اصلاح موهاي قشنگت نوشتم ولي اين بار تفاوت داره از نوزادي تا به امروز خاله ليلاي مهربون زحمت آرايش موهاي قشنگت رو مي كشيد و كلي هم اذيتش مي كردي شيطونم تا اينكه تصميم گرفتيم با محيط آرايشگاه آشنا بشي و تجربه كني برايت وقت گرفتم و رفتيم و خيلي خوشت اومد و همكاري كردي و همه چيز تا زمان روشن شدن ماشين اصلاح خوب بود و آخرش كه بايد اصلاحت تكميل مي شد با ماشين رو نزاشتي اشكال نداره گلم حق مي دم بهت عزيزم انشاءاله دوماهه ديگه كه قراره بريم اينم برات عادي مي شه عزيز دوست داشتنيم مباركت باشه قشنگم. بعد از اصلاحت هم كلي بازي كردي و حسابي بهت خوش گذشت شاديت آرزوي هميشگي منه عزيزم ولي اومديم خونه بازم شيطو...
7 بهمن 1393

نگاهت در چشمانم جاريست

دردانه مامان رادمهرم  دیشب از تلویزیون آهنگی پخش میشد که تورو محو خودش کرده بود.چنان به تلویزیون خیره شده بودی که انگار مضمون اون آهنگو میفهمی.و من... و من مثل همیشه وقتی تو به برنامه ای که دوست داری خیره میشی به تو زل زده بودم. پسرم تو نگاهت با من نبود اما من غرق نگاهت شده بودم.تصویر اون آهنگو تو چشمای تو نگاه میکردم و لذت میبردم از این همه جذابیت چشمان قشنگت. وقتای دیگه حتی یک لحظه نمیشینی تا من تو چشمای نازت خیره بشم.من عاشق اینم که دنیارو تو قاب چشمای بی نظیر تو ببینم.چقدر اینطور دیدن دنیا آرامش بخشه.انگار اون لحظه ها یادم میره اون چیزی که توی چشمای توئه همون دنیاییه که ازنظر من ارزش یک نگاه روهم  نداره.همون...
1 بهمن 1393
1